تبليغاتX
ღ.•* *•.رویای خیس ღ.•* *•.๑
چقدر سخته



چقدر سخته

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم

 

همیشگی رو قلبت هدیه داده زل بزنی، به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی

 

حس کنی که هنوز هم دوستش داری

 

 

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار

 

غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام

 

نتونی بگی

 

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی

 

بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

 

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و

 

اونوقت آروم زیر لب بگی

 

                          گل من باغچه نو مبارک




S A L A R

+نوشته شده در 87/07/20ساعت15:34توسط سالار |
تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند

تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد.


بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.


گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟


نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم


بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.


وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشونبسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش......


ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده


داره آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين


فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به


دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود.


گفت و اين بار رفت سمت دريا...................

+نوشته شده در 87/01/21ساعت20:24توسط سالار |
به ياد .............
به ياد يكي از دوستام كه هيچ موقع نفهميد دوسش دارم


وقتي نيستي آسمونم ديگه رويايي نداره

تن قايقم شكسته بادبون هام پاره پاره




باز دوباره توي شب هام حسرت نبودن تو

دل تنهامو شكسته انتظار ديدن تو




ماه من بودي يه روزي اما حالا ديگه رفتي

دل عاشق مرا تو توي سينه ام شكستي




عاشقي درد دلم بود وقتي دنبال تو بودم

حالا كه رفتي من اين شعر رو براي تو سرودم




دل تنهامو شكسته انتظلر ديدن تو

من و غم هام دسته دسته بي حضور روشن تو
+نوشته شده در 87/01/21ساعت15:43توسط سالار |
خدا در قلب ما نيز ميتواند باشد

 

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد.

+نوشته شده در 86/12/21ساعت14:33توسط سالار |